سياه وسفيد

سياه و سفيد يعني طيف آدم ها

کمک به بازگشت گوسفند به خانه
ساعت ۸:٥۳ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۳٩٠/۱٢/۱٢  

 با کلیک روی عکس این بازی بسیار جذاب رو دانلود کنید

لینک بازی آنلاین

 


کلمات کلیدی: گیم آنلاین
زن و شوهر دعوا کنند ابلهان .......!!!!!!
ساعت ۱٢:٤٤ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۳٩٠/٧/۱۱  

خیارنیوز:شکایت 11 نماینده مجلس از رئیس جمهور برای پرونده اختلاس بزرگ بر طبق ماده 233 آئین نامه

لینک خبر :

http://www.mehrnews.com/fa/newsdetail.aspx?NewsID=1422972

تصویر اون 11 نماینده ی شاکی که خیلی قرص پای شکایتشون وایسادن

خمیازهخمیازهخمیازهخمیازهخمیازهخمیازهخمیازهخمیازهخمیازهخمیازهخمیازه 

« منبع عکس از خیارنیوز»


کلمات کلیدی: خیارنیوز ،کلمات کلیدی: شاکی
اماله نامه
ساعت ۱٠:٠٥ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۳٩٠/٢/٢۱  

از خیلی وقت پیش و به خصوص خرداد 85 به این ور تبریز دیگه خیلی شهر اولین ها شده

آدم کیف میکنه تو شهر اولین ها زندگی می کنه

یعنی ما تبریزی ها همیشه اوّلیم

از نمی دونم چی چی و بازارش بگیر تا بیاد برسه به ثبت کاربران اینترنت با کارت ملی در

کافی نت ها !!!

خوب این قانون از نظر من قانون خوبیه ، به سه جهت نه چهار جهت ، نه چند ضلعیه ، نه

لوزی هست ، ولی متوازی الاضلاع هم خوبه ها

خدا رحمت کنه دکارت رو ، د..........وس  اگه منحنی رو خودش  کشف کرده بود الان

سوادم میرسید بگم که این قانون طبق نظر رنه دکارت که میگوید هر سهمی را سهامی

هست مترادف با آن  و در خلاف جهت عقربه های ساعت  پس قانون فوق منحنی است 

گفتم عقربه های ساعت یاد کنتور افتادم اینم فردا مینویسم

حالا تبصره های این قانون هم خیلی راهگشا هست .. یعنی اینجوریام هم نیست که ما

امّت شهید پرور رو بخوایم با این دست قوانین اذیت کنیم.

تبصره 1 : چنانچه یارو (کاربر) کارت ملّی همراهش نبود صرفاً جهت اطلاع با پلیس ١١٠

تماس حاصل خواهد شد و موضوع به بچه های بالا(١١٣) گزارش نخواهد شد.

تبصره2: در صورتی که یارو (کاربر) کارت ملّی همراهش نبود می توان نمونه ادرار یا

مدفوع یارو را به عنوان سند حضور دریافت کرد البته شرایط اطاق اخذ ادرار و مدفوع باید

 به قسمی باشد که عورت یارو  دیده شود .

تبصره ی ٣- برای خواهران اخذ نمونه توسط بانوان انجــــام خواهد شد (این طرح ویژه )

تبصره ی ۴ - آماده ی عقد قرارداد با کلیه ی ارگان های دولتی و غیر هستیم

 

این مطلب در دست ساخت و بررسی است

 


کلمات کلیدی: تبریز شهر اولین ها ،کلمات کلیدی: سیهدیر گوراخ
دعا
ساعت ٩:٠٤ ‎ق.ظ روز جمعه ۱۳۸٩/۱٢/٢٠  

عادت کردم وقتی دارم کار میکنم فکر کنم یعنی وقت کار کردن تمرکزم بهتره

داشتم فکر می کردم که این دعا توی قلب و ذهنم اومد و خواستم باهاتون قسمت کنم

این همه سال حرف زدیم و حرف زدیم و از اعتقاداتمون گفتیم امروز واقعا به چیزی که نیاز

دارم مرد عمل بودن هست پس نوشتم : 

پروردگارا به حق عزیزترین عزیزت قسمت میدم به ما شهامت عمل به اعتقاداتمون رو

عنایت بفرما

 


کلمات کلیدی: دعا
وحدت یا خفه خون؟
ساعت ٥:۱٩ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۳۸٩/۱۱/٢٩  

صبح که تلویزیون رو روشن کردم بازم صدای نکره ی دامبولی دیدیم تلویزیونی که ساعت یک ربع به هشت هر روز صبح باز میشه گوشم رو ازار داد یه لحظه حس کردم خواب میبینم گوینده داشت در مورد وحدت حرف میزد خوشحال و لبخند به چهره چشم نیمچه ی سمت راست صورت رو باز کردم و دزدکی تلویزیون رو نیگا کردم ، بله امروز اولین روز هفته ی وحدت هست . لامصّب این پدر استاد نعویض کانال هست آقا جان بذار باشه کانال وحدت یکم خوش باشیم دیگه ... زد تو کانال فحش و ناسزا و ای میدیم دارتون بکشن و فتنه گر و ایشالا بمیری و آی ماشالاه ببم جان ........

خنده دار نیست که یه صبح وحدت آلود(!)رو مزیّن به اعدام و شعار مرگ کنیم ؟

به امید روزی که وقتی از وحدت حرف میزنیم وحدت حقیقی باشه

نه وحدت از نوع خفه خونی!!!


کلمات کلیدی: وحدت ،کلمات کلیدی: خفه شو ،کلمات کلیدی: خفه خون ،کلمات کلیدی: ایشالا بمیری
یکی به جوجه های ما کیشده گفت !!!
ساعت ۸:٢٥ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۳۸٩/۱۱/٢۸  

داشتم مطالب چند وقته ی وبلاگم رو زیر رو رو می کردم که ببینم خدای ناکرده چیزی ننوشته باشم که کسی بهش بربخوره بیاد تیغ بذاره رو شاهرگم که رسیدم به مطلب "فریور زنده است " اینجا بخونید ،یه مدت یه آدم بیکاری نوشته بود که آی فلانی رو فلان ارگان برده و بدجوری کشته و از این دری وری هائی که تو مملکت ما اتفاق نمیافته ،  اونجا نوشته بودم که اگر من منم و قلم هم قلم منه ما که زنده ایم و کسی به جوجه های ما کیشده هم نگفته است ... الان که دارم اینارو مینویسم به این جمله دارم میخندم خنده


کلمات کلیدی: کیشده ،کلمات کلیدی: پیشده ،کلمات کلیدی: کره خر ،کلمات کلیدی: بدو
تیغ بر شاهرگ !!!
ساعت ٤:٢٠ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۳۸٩/۱۱/٢۸  

تازه کلید مغازه رو باز کرده بودم و منتظر روزی حلال ، کسب و کار و یه حمله و تلاش برای روزی بودم

علی یکی از همسایه هائی که نزدیکی های مغازه و خونه ی ما زندگی می کنه وارد شد

وقتی وارد شد حس کردم که دستاش داره میلرزه و کمی حالش خوب نیست ، اون یه مدت معتاد و الکلی بود و چندان حال رضایت بخشی نداشت اوضاع و احوالش ،

یه سی دی آورده بود مغازه و ازم خواست که اون رو براش تست کنم ، البته روز قبلش هم اومده بود ولی چون سرم شلوغ بود موکولش کردیم به روز دیگه ، اون روز اون لبخند میزد و حالش بد نبود اما امروز که وارد شد حالش چندان مساعد به نظر نمی رسید...

پشت میز اومد و سی دی رو براش باز کردم ، سی دی عکسائی داشت از یه گردش دوستانه که با چند تا از بچه های همسایه رفته بودن ،گفتم علی شکسته تر به نظر می رسی دیگه اون روحیات سابق رو نداری در حالی که حس می کردم که هنوز میلرزه گفت نه بابا مگه چی شده کمی که گذشت گفت ممنون مهدی سی دی رو بده منم دادم بهش

در همین حین تیزی نوک چیزی رو روی گردنم حس کردم و صدائی که همچنان میلرزید و شروع کرد به فحاشی که فلان فلان چپ و راست و وسط و جلو و عقب .... و ادامه داد این تیغی که اینبار روی گردنت هست دفعه ی دیگه برنده خواهد بود و میدم ببرنت ال و بل و جیمبله !!!

نمی دونم چرا ولی ترسی نداشتم از شنیدن این حرفها 

 با لبخند بهش گفتم چشم لبخند

گذاشتم به حساب حال و روزش و از صمیم قلب آرزو می کنم بتونه این دوران ترک اعتیاد و الکلش رو هر چه سریعتر به سلامتی سپری کنه و بشه همون علی خوش خنده ....

دین ما خیلی دین عجیب و پرمحتوائی هست و هر روزی که از عمرم و درکم نسبت به این دین مقدس میگذره بر ارزش و احترام به اون افزوده میشه

وقتی میگن که ادای دعا در حق همسایه واجب تر از دعا در حق خود هست من امروز درک کردم که چطور سردی یک تیغ قلبم رو برای دعای بیشتر در حق همسایگانم گرمتر کرد.

خدایا ، عزیزی که جز تو در این پهنه بزرگی را سراغ ندارم و جز تو ترسی از غیر ندارم

به حق همین پنجشنبه ای که در آنیم همه ی مسلمین را به مرگ با عزّت از این دنیای خوار و پست به پیشگاه حساب و کتاب ببر.

لبخندالهی آمینلبخند

راستی به علی بگید نایلون سی دی رو جا گذاشته بیاد ببره

براش نیگه میدارملبخند


کلمات کلیدی: تیغ ،کلمات کلیدی: تیز ،کلمات کلیدی: عزت ،کلمات کلیدی: زندگی
زنده باد خاتمی و موسوی و کروبی - نفرین بر مروجین حقیقی تفرقه
ساعت ۱:٥٠ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۳۸٩/۱۱/٢۸  

در زندگی ام به دو چیز افتخار می کنم

یکی رایم که به نام زیبای سید بزرگوار خاتمی عزیز منقوش شد

یکی هم که به نام زیبای سید بزرگوار میرحسین موسوی منقوش شد

امروز اگر شعار مرگ برای این دو صادر می شود قطعاً چیزی جز بلاهت حاکمیت نیست

حاکمیتی که نه به رای ملت و  گویا نه به خود ملت احترام نمی گذارد !!!

خداوند حافظ شما باشد سید عزیزلبخند


کلمات کلیدی: میر حسین ،کلمات کلیدی: خاتمی ،کلمات کلیدی: یاشاسن ،کلمات کلیدی: اذربایجان
قهرمان
ساعت ٤:٤۳ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۳۸٩/۱۱/٢۱  

قهرمان زندگی خودمان ، خودمان باشیم


کلمات کلیدی: لایف ،کلمات کلیدی: ایز
وجب !!!
ساعت ۱:٤۱ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳۸٩/۱۱/٢٠  

بعضی ها وجبشون یه وجبه ،

بعضی ها وجبشون شش متره ؟!!!

بعضیا هم وجبشون به اندازه ی یه بند انگشته

یاد بگیریم به وجب ها احترام بذاریم


کلمات کلیدی: یه وجب ،کلمات کلیدی: دو وجب ،کلمات کلیدی: سه وجب ،کلمات کلیدی: چهار وجب
سعادت
ساعت ۱:۳٥ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳۸٩/۱۱/٢٠  

درون خوشبخت ، سعادتی هست که همه ی ما ناخودآگاه به دنبال آن هستیم و معمولاً هم پیداش نمی کنیم

این چیزی جز عدم معرفت نیست ، معرفت خود ، و چون بر خود آگاه نیستیم به معرفت الهی هم دست پیدا نمی کنیم


کلمات کلیدی: خوبی؟ ،کلمات کلیدی: خوشی ؟ ،کلمات کلیدی: سلامتی ؟ ،کلمات کلیدی: چه خبر؟
بهار عمر
ساعت ٩:۳٦ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱۳۸٩/۱٠/۱٦  

وقتی بهار از بهارهای عمر کم میشه

خیلی چیزا خزون میشه تا که ازت کنده بشه

 


 
ساعت ٧:٠٧ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۳۸٩/۱/٦  

امروز بعد از مدتها دلم به حال خودم سوخت


طبق معمول ... قول ها و آرزوها
ساعت ٩:٠۸ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۳۸۸/۱٢/٢٩  

نیشخندیه سال دیگه هم گذشت ، یعنی در واقع یه ساله میشیم امشب ، درست ٩ و خورده ای شب ... زمان چه سریع در گذر است!

قول ها و آرزوها:

امسال (یعنی سال ٨٩) میبینید که سرعت رفتن به سر اصل مطلبم زیاد شده ، یعنی دو خط نوشتم بعد اصل مطلب

خوب پس نتیجه این میشه که امسال صریح تر و سریع تر عمل خواهم کرد

امسال تصمیم دارم این آی تی رو که شروع کرده به خوندنش بهتر و موثرتر جلو ببرم

امسال سال افزودن بر قابلیت های عملیم هست پس امسال سال تلاش بیشتر هست

بالاخره بعد از ۵ سال خواب و دل پیچه های وسط رختخواب و فکرش بالاخره رسیده زمانش که ثبت کنیم... امسال شرکت نوآوران الکترونیکی تبریز رو با همراهی دوستان عزیزی شروع می کنیم و معتقدم روزهای خوبی در انتظارمون خواهد بود

امسال سالی نیست که بخوام در مورد ازدواج فکر کنم پس در مورد جنس مونث فکری ندارم

امسال اولین سفر آسیائی ام رو به تحقق می رسونم یعنی میخوام برم تایلند ... پس امسال میرم تایلند

امسال امیدورام برای همسر سابقم یه شوهر ایده آل طبق اون چیزی که برای خودش ترسیم کرده ............ خلاصه یعنی ازدواج کنه و زندگی جدیدش رو تشکیل بده و بچه های سالم داشته باشند و برای سالهای زیاد کنار هم به مهر سپری کنند.

امسال یه دنیا ارتباط جدید کسب می کنم این چیزی هست که مصرّ به انجام و دیدن سرانجامش هستم.

امسال با مرتضی انگلیسی رو خیلی بهتر و قویتر میخوام ادامه بدم و دنبال کنم ... برام خیلی مهم شده این لامصب زبون فرنگی ها ... عاشق اینم که باهاشون صحبت کنم.

الان آخرین دشت امسالم رو گرفتم امیدوارم خداوند برکت رو به زندگی من هدیه کنه و همینطور برای همه لبخند

و اما حرفای سیاسی

قسم به اون خون های پاکی که سال قبل به خاطر دروغ بزرگ خرداد ماه ریخته شد به همون خون ها قسم دروغ رو از سرلوحه ی فعالیت هام دور خواهم کرد . نه در محیط کارم و نه در زندگی خصوصیم دروغ جائی نخواهد داشت البته دروغ چیزی هست که همیشه ازش فراری بودم و امسال هم باهاش مبارزه خواهم کرد.

امسال هم مثل سال قبل ما سبزیم و کم نظیر و بر خواسته های به حقمون پافشاری خواهیم کرد به حول و قوه الهی

---

خوب دیگه برای امسال خداحافظ تا سال بعد ... امیدورام سالی همراه با بهترین های بهترین ها در انتظارتون باشه

راستی ما امشب همبرگر داریم نیشخند شما چطور ؟؟؟؟

 


کلمات کلیدی: همبرگر
لطفا!!!!مهدی بوترابی را آزاد کنید
ساعت ٦:٢٢ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۳۸۸/۱٢/٢٤  

آقا شکر به همه چی عادت کردیم ، یعنی دیگه خبری نیست که بشنویم و باور هم نکنیم. از موفقیت های پی در پی دولت مکرّمه بگیر تا برسی به مهدی بو ترابی که گرفتنش

بله تعجب نکید ایــــــــــــــــــــــــــــــنم گرفتنشنیشخند

مهدی بو ترابی

آخرش یه کاری می کنن که آه مظلوم سر به فلک بزنه و یه هو از اون بالا کفتر بیایه و بگه هیچ میدونین چه کسی در برابرتون ایستاده ؟ بگم ؟ بگم ؟

مامور مخصوص آآآآآ خدا میتی کامون !!!!

حضرات چنانچه غوره اش را گرفتند به جد ولش کنند تا آن خراب شده وبلاگش را آپدیت کند که بدانیم هنوز کارش به مویزی و دکان آجیل فروشی نرسیده است !!!


کلمات کلیدی: مهدی بوترابی ،کلمات کلیدی: دستگیری؟؟ ،کلمات کلیدی: اونم ایران؟ ،کلمات کلیدی: برو بابا
خداحافظ پرشین بلاگ
ساعت ٦:٥۳ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۳۸۸/۸/٢٥  

بالاخره ما از وبلاگ نویسی به وب سایت نویسی رو آوردیم و کم کم رفتنی شدیم از پرشین بلاگ ، و امروز به فکر داشتن یه پرشین بلاگ برای خودمون و گروه مون هستیم

پرشین بلاگ محیطی زیبا بود که تعالی نوشتاری و یافتن دوستان جدید رو به من آموخت ، هنوز هم وقتی به مطالب گذشته ام رجوع می کنم صدای کوبیدن انشگتانم روی کیبورد رو حس می کنم.

خداحافظ پرشین بلاگ

سلام فریور دات کام


کلمات کلیدی: خداحافظی ،کلمات کلیدی: فریور اصل ،کلمات کلیدی: ماهی سیاه کوچولو ،کلمات کلیدی: هزاران هزار خاطره
برای مینا ، مهرداد و صابر
ساعت ٤:۱٦ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۳۸۸/۸/۳  

13 آبانی مثل همه ی 13 آبان ها
ساعت ٥:۱٠ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۳۸۸/۸/۱  

فریور زنده است !!!
ساعت ٢:٠٧ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۳۸۸/٧/۳٠  

از صبح اصلاً فرصت نداشتم وارد اینترنت بشم ، بلافاصله بعد از ورود به جامعه ی مجازی ایرانیان ( کلوپ دات کام‌) که یواش یواش داره میشه جامعه ی دروغ پراکنی ایرانیان با ابراز لطف و عنایت های دوستان مواجه شدم که گویا شایعه ای پخش شده مبنی بر اینکه من دستگیر و کشته شدم ... من نمیدونم این لینک با چه انگیزه ای پخش شده و در حال گسترش هست ولی اگر من منم و قلم هم قلم من است ، ما که زنده ایم و کسی حتی به جوجه های ما هم کیشده نگفته است ، نمیدانم سرمنشا از کجاست ولی هر چه هست نازیباست و امیدوارم که دروغ در جامعه ی ما نهادینه نشه!!!

انشاء الله

لینک خبر  دروغ :http://1alachigh.blogfa.com/post-103.aspx

در ضمن من فکر نمی کنم کسی به طور فجیعی ناپدید بشه ، نظر شما چیه ؟

راستی یه مسئله ای : اول اینکه بالاخره آرزوی چندین ماهه ام تحقق پیدا کرد ، وب سایتم رو ثبت کردم و در حال راه اندازی هست

www.faryvar.com

www.faryvar.ir

اینم سایت جدیدمونه که به معرفی واحدمون خواهیم پرداخت( نوآروان الکترونیکی تبریز)

www.eKelid,ir

امروز خبر خوبی که رسید بهم ( منهای خبر شهادتمنیشخند) اینه که تو پودمانی فنی حرفه ای قبول شدم ... پودمانی برای منی که شاغلم و فرصت سر کلاس بودن رو نداره گزینه ی مناسبی هست

برای همه دوستان آرزوی صحت و سلامت و برای ناشکیبایان آرزوی صبر و عنایت از خداوند دارم.

با تشکر فریور.

 

 


کلمات کلیدی: مهدی فریور اصل
خروپف های پدر
ساعت ۱٢:۱۳ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۳۸۸/٧/٤  

دیشب صدای یاد تو با خروپف های پدر به هم آمیخته بود

من با صدای بلند به تو فکر می کردم و خروپف های پدر به چه؟

 


کلمات کلیدی: خروپف ،کلمات کلیدی: یاد تو
انگبینی که عسل هم نبود !
ساعت ۱۱:٢٥ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۳۸۸/٦/۱٩  

25 کیلومتر آنطرف تر از تبریز ، درست آنجائی که جاده ی خاکی نشان دور شدن از تمدّن شهری را میدهد ، آنجا که نسیم تبریزی به آن التفاتی نکرده است روستای اسنجان ، روستای نیاکان من است 

 محمد 40 ساله مرد میانسالی که لهجه ی شیرین روستا را همیشه با خود یدک داشت با موهای شانه شده به یک طرف که سمت سویش نه به خاطر شانه کردن بود که از زور کلاه بر سر داشتن دیگر طاقتی برای تغییر نداشت ، محمد مهربان بود و آرام ...

مهدی پسر بلند قامتش مبتلا به دیابت بود و همیشه مجبور بود سرنگ لعنتی را با خود همراه داشته باشد ، مهدی خوش اندام بود و هیچ طرفی از روستا بر نبسته بود گونه های سرخ سیبی اش که وقتی آمیخته با شرم میشد نمی توانستی تشخیص دهی که این سرخی شرم است یا نقاشی خالق !

 امروز صبح وقتی که هنوز خروس ها نخوانده بود که بیدار شوید از خواب غفلت ، تلفن خروس بی محل شد و نرسیده به صبح قلب ها را در سینه مان حبس کرد

 مادر زن سابقم از اینکه صدای تلفن ساعت 6 صبح به صدا در بیاید وحشت داشت این موضوع برایم عجیب بود تا امروز که چرائی اش را فهمیدم ، از پشت تلفن کسی راجع به بستان می گفت و کشتن ، مادر که تپش قلبش را حس می کردم در حالی که صدایش از زنگ تلفن به گیجی افتاده بود گفت مثل اینکه روستا دعوا شده سر مزرعه و محمد کشته شده است. پدرم هر چند که قوم خویش آنچنانی در روستا ندارد ولی به خاکش عشق می ورزد و مادرم هم همچنین ...

 پس محمد !!! باشه الان حاضر می شوم ، پدرم اینها را گفت و گوشی را زمین گذاشت ، همه چشم به دهان پدر دوخته بودیم ، سرش را تکانی داد و نفس


دیوار فریاد
ساعت ٧:٥۳ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۳۸۸/٦/۱٩  

آری ، جائی که زبان ها از حلقوم بیرون کشیده می شوند

دیوارها فریاد خواهند کشید


کلمات کلیدی: دیوارها ،کلمات کلیدی: فریاد ،کلمات کلیدی: فرهاد ،کلمات کلیدی: شاید
روس ها به دنبال سهام عدالتشان هستند !
ساعت ٩:٤۸ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱۳۸۸/٦/۱٩  

دیشب خبر کنار گذاشته شدن ایران از اجلاس چهار جانبه ی خزر که توی خبرگزاری های ملّی از تعبیر غیبت استفاده شده است  واقعاً کلافه کننده بود ، هنوز هم جرأت نداریم بگیم که کنار گذاشته شدیم نه غیبت !

بالاخره روس ها چهره ی واقعی خودشون رو نشون دادن البته این اولین پرده از چهره ی این استعمار کثیف هست. این پرده هشداری به دولتمردان ایرانی هست تا آموزه های خمینی کبیر را از این استعمارگران کثیف آویزه ی گوش خود کنندچند پرده ی دیگر باید بازی شود تا بفهمیم که این همسایه ی استعمارگر ، گرگ زخم خورده ی در انتظار کبوتر بی تحمّل است !!!

 


کلمات کلیدی: راشن فرند ،کلمات کلیدی: دوستان ما ،کلمات کلیدی: بچه ها ،کلمات کلیدی: اخوی
تفاوت
ساعت ٩:۳٦ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱۳۸۸/٦/۱٩  

تفاوت انکار ناپذیریست بین ماه پشت ابر بودن و پشت به مهتاب کردن !


کلمات کلیدی: دروغ ،کلمات کلیدی: راست ،کلمات کلیدی: چپ ،کلمات کلیدی: عقبکی
نشانه !
ساعت ۱٢:٠۸ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۳۸۸/٦/۱۸  

سالها پیش که همه چیز زیبا بود
آن روز ها که نمی دانستیم ترش تر از لواشک های بقال سر کوچه مان ترش روئی ها خواهیم دید
آن روزها که همه جای لباسمان بوی پاکن های ۲ تومانی که بابا برایمان میخرید را میداد
روزهائی که نمی دانستیم جز بوی کتاب و دفتر و گاهی هم گل سرخ وسط دفترمان بوی تعفن هم هست
این شاگرد کوچک مهدی فریور اصل : حاضر
دوست داشت معلم باشد ...
هزیان آن روزهاست که امروز میخوانید
دوست داشتم شاگردانم همه شان فکر کنند
دوست داشتم بهشان انشاء بگویم بچه ها بنویسید که من فکر میکنم پس زنده هستم
دوست داشتم تصمیم بگیرند و فکر کنند. نه برای مرده باد و زنده باد ... نه برای شلیک و کشتن
آزاده باشند و آزادانه بیاندیشند.. کسی که جلوتان را نگرفته فکر نکنید ؟؟
فکر کنید . آگاه و عمیق . دوست داشتم که بگویم جز دعوا راه دیگر هم هست
دوست داشتم که بدانند جهل و جهالت همیشه بوده و خواهد بود که اگر چنین نبود فهم و شعور معنی نمی شد
امروز شاگرد که نداریم لا اقل بگویم استادانمان برایمان بنویسند که از فهم تا جهل فاصله یک بند انگشت کودک شش ماه ی مادر هست


کلمات کلیدی: نشانه ،کلمات کلیدی: لواشک ،کلمات کلیدی: مهدی ،کلمات کلیدی: فریور اصل
مشکل اسلام است یا مجریان اسلام ؟ برای روح الله مومن زاده
ساعت ٤:۱۳ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۳۸۸/٦/۱٧  

امروز یهو زن داداشم گفت مهدی پشت شلوارت جای دو تا سوختگی هست ،از آنجائی که من گاهی از ابزار های غیرمدنی و کاملاً غربی نظیر سیگار استفاده می کنم به سرعت پدرم برگشت و گفت وقتی من میخوام وارد محل کارش بشم فوری اینو میگیره پشت که من نبینم حتما اونجا سوخته ، الله اکبر بابا مومن آخه تو اینترنت روح الله میگه جاسوس تو هم خونه میگی معتاد !!! برگشتم نیگا کنم فهمیدم جای مارک شلواره که کنده شده ، گفتم پدر تو چقد شبیه روح الله حرف میزنی ، گفت چطور ؟ گفتم آخه اونم اصالتاً به اعتبار شناسنامه اش مومن هست ولی در عمل بهتان می زند ، تهمت می زند ، افترا می بندد ، و و و ... راستی سزای این گناهان که گویا کبیره هم هستند چیست ؟؟

نوشته ای که افکار وآ نیوزی دارم ؟؟ و جاسوسی آمریکا !!! روح الله من حتی در خانه ماهواره ندارم که به این قبیل اخبار گوش بدهم این از این ، اوایل انقلاب یه عده ای اطلاعاتی بودن و یه عده ای که مثل تو ریش داشتن و گاهی مسجد میرفتن در توهم اطلاعاتی بودن، چون اغلب این جور آدمها رو بیشتر تحویل میگرفتن !! انقدر به من بگو جاسوس که اخرش منم به اون وضع دچار بشم ، :))

روح الله ما از نسل جنگ دیده هستیم ما خون دیده ایم .. من اشک های عمه ام را دیده ام که نمی دانست بر سینه ی شکافته شده ی صادقش گریه کند یا جسد جزغاله ی دامادش ، من اشک های زن دائی ام را دیده ام ، دائی ام که بعد از شهادت پسرش.... بماند !!!چقدر دلم برایش تنگ شده است..

خانواده ی ما تنهائی و بی پدری را شبها در خانه کم تجربه نکرده است ، پدر شب ها کشیک بود در خیابان های خالی شهر آن روزها که تبریز بمباران می شد ، و ما اعتبار خانه ی مان شده بود حکیمه دختر همسایه !!! معذرت که بمب کمی آن طرف از ماشین گشت پدر افتاد و  آن شب شهید نشد و این داستان هم جائی درج نشد !!! معذرت که من حتی یک تیر هم شلیک نکرده ام به طرف دشمن ولی هنوز عاشق امام و انقلابم ، معذرت که به رأی من احترام نمی گذارید و در پروفایلتان موسوی را محکوم و زندانی می کنید ، ببخشید که نتوانستم شهید شوم تا نامم اعتبار کوچه ای و سهمیه ای برای خانواده ام شود! ببخشید که هنوز هم مرزهای ایران را دوست دارم و مردمش را چون جان  ، ببخشید که وقتی فقر را میبینم نمی توانم دروغ ها را باور کنم ، ببخشید که اینجا من همه ی آنچه را که میبینم و لمس می کنم را واقعیت می انگارم نه آن چیزهائی که در تلویزیون نشان می دهید ... شرمنده که هنوز ماهواره نخریده ام  ، شرمنده که فیلم آمریکائی را برای خودم تحریم کرده ام و معتقدم که آنها ویترینشان را به نمایش می گذارند و حقیقت ها متفاوت است ، ببخشید که زود باور نیستم  ، ببخشید که در کتاب تاریخ از فجایعی که روس های بی شرف در تبریز کرده اند نوشته بود و ما ناخود آگاه خواندیم ، ببخشید که امام فرمود این استکبارها لبه های یک قیچی هستند و رئیس جمهورش بعد از انتخابات برای کسب مشروعیت به ..... روسیه می رود

انیشتین جمله ی جالبی دارد : میگوید وقتی که ایدئولوژی ها را با منطق هایت یکسان ندیدی آنها را تحریف کن ، گویا شما هم به این بند دچار شده اید.

شاید باورت نشود ولی من هم به این امیدوارم که روزی دوشادوش هم حرکت کنیم ، در نهایت صداقت و اخلاص  ، نه تزویر و دو روئی و ریا !!! حق ّ حقّ ، عقب مانده ایم ؟ مشکل داریم ؟ اعتراف می کنیم ، بیائید حلّش کنیم نه اینکه به دروغ متوصّل شویم ،  کشوری که هنوز خودروهای تولیدی اش استاندارد مصرف سوخت و استاندارد آلاینده گی اش حلّ نشده است به جهنّم که ماهواره ی امیدش 300 مرتبه در آسمان پریده است ؟؟؟ شرمنده که گمان نمی کنم این ماهواره محصول ایران باشد و بهتر بود نامش را امیداف میگذاشتند....

 کشوری که 60% بنزین مصرفی را از خاک امارات وارد می کند به جهنم که انرژی هسته ای دارد ؟ مصرف سوخت در کشور ما احمقانه است کاملاً این را قبول دارم چرا پالایشگاه بنزین نزنیم که صادر کننده ی بنزین باشیم و نه تولید کننده ی نفت ؟؟ چرا به جای وارد کردن این فناوری میرویم دنبال مسئله دار شدن ؟؟؟ چرا آرامش نباشد و همیشه حس کنیم که دشمن پشت دروازه است ؟؟؟ مشکل از اسلام است یا از مجریان اسلام ؟؟؟


کلمات کلیدی: به جهنم ،کلمات کلیدی: ماهواره امید ،کلمات کلیدی: اف ،کلمات کلیدی: امیداف
از تیم تحقیقاتی زمین به کنفدراسیون راه شیری ! دانشگاه و دانشگاهیان هم فرت !!!
ساعت ٩:٥٢ ‎ق.ظ روز شنبه ۱۳۸۸/٦/۱٤  
شایع شده است پس از این اظهار نظرهای رحیم پورازعدی ؛طرح دو فوریتی واگذاری یه باب مسکن 99 ساله + یک درگاه اخذ سهام عدالت + یک کارت سوخت تاکسی موقت 450 لیتری به ایشان اهدا شده است یا خواهد شد و یا تاسیس خواهد گردید.
------
رحیم پور ازغدی در مراسم افطار جامعه اسلامی مهندسین:
با هزینه نظام فارغ التحصیلان سکولار به جامعه تحویل می دهیم
رحیم پور ازغدی که بعد از افطار سنگین شده بود بعد از یک آروق گفت ؛اکنون اکثر منابع درسی علوم انسانی در دانشگاه‌های ما ترجمه غربی‌هاست و این یعنی اینکه با هزینه نظام جمهوری اسلامی فارغ‌التحصیلان سکولار تحویل جامعه می‌دهیم.

ساکت

و اما نمازجمعه
 امامی کاشانی در خطبه دوم نماز جمعه تهران:
علوم انسانی نباید به شیوه غربی در کشور تدریس شود

خبرگزاری فارس: امام جمعه موقت تهران گفت: تدریس و تربیت علوم انسانی بسیار اهمیت دارد و نباید اینگونه باشد که علوم انسانی به شیوه غربی در دانشگاه‌های کشور تدریس شده و فردی که دکترای علوم انسانی را اخذ می‌کند، از حقایق و معارف اسلامی بی‌خبر باشد.

خمیازه

وی با تأکید بر اهمیت دانشگاه‌ها و با بیان اینکه مقام معظم رهبری به دانشگاه اهتمام فراوانی داشته و از دانشجو و دانشگاه و اساتید احترام زیادی می‌گیرند، اظهار داشت: کشور ما کشوری است که بزرگترین غنا و سرمایه‌اش دانشجو و دانشگاه و نسل جوان است.
خطیب نماز جمعه این هفته تهران ادامه داد: باید با هوشیاری دانشجویان و اساتید محترم و توجه به برنامه جامع علمی و همچنین تلاش برای دستیابی به کمال نهایی انسان، در عمل و نه در شعار، چهره بسیار برجسته‌تری از امروز را در دنیا داشته باشیم. ------------------------

بعد از این سخنرانی ها ؛مخلصیم حاج آقا نیشخند از جونمون سیر نشدیم به شما جسارت کنیم بگیم که با موضوع ثبت نام شما برای وام خود اشتغالی موافقت شده است :D  یعنی فقط ثبت نامش ها یه وقت کار به کارت سوخت و اینا نکشیده :D

چاکریم حاج اقا ، عبدم ، عبیدم ، مخلصم ، نه حاجی ، تو رو خدا نه ، به خدا نمی تونم امضاء کنم ، حاجی من غلط بکنم انقلاب مخملی بلد باشم ، حاجی نه ، نه

 نــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه

نیشخند

---

با تشکر - تدوین گر فِرت


کلمات کلیدی: حاجی ،کلمات کلیدی: تماس ،کلمات کلیدی: فرت ،کلمات کلیدی: اوف
 
ساعت ٥:٢۱ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳۸۸/٦/۱۱  

سلام آقا ، احوالت ، خوبی ؟

میدونید البته من با نظر شما در مورد آقای احمدی نژاد و سخنرانی تون تو نمازجمعه ؛ به طور کامل موافق نبودم و فکر می کنم که می بایست بهتر عمل می کردید. ولی خوب تشخیص با شماست و در رأس هم شمائید ،

این روزها که میگذرد ، فارغ از احوالات سیاسی مملکت ، میگم کار شما هم سخته ها ، حس می کنم بی یار و یاور مانده اید آنها هم که می آیند غرض دارند!!!

خیلی سخته کار شما ، چه هراسی بزرگتر از این که در مقابل 70 میلیون انسان و آینده ی آن مسئول باشید روز حشر ، من آس و پاس و هیچی ندار چقدر سبک و بی خیال،انشاء... که حق الناسی رو ضایع نکرده باشم و باقی حساب با حضرتش ... چقدر آسوده تمام خواهم شد ، شکرت خدا ... این جمله را برای شما و حس خودم به شما نوشته ام دقیق شوید ببینید حسم را می یابید؟

گمانم از تو در این کورستان ، کورسوی امیدی بود

آه ، چه آوردند بر سر چشم هایم !


نامه ای به اقای خامنه ای
ساعت ٥:٢۱ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳۸۸/٦/۱۱  

سلام آقا ، احوالت ، خوبی ؟

میدونید البته من با نظر شما در مورد آقای احمدی نژاد و سخنرانی تون تو نمازجمعه ؛ به طور کامل موافق نبودم و فکر می کنم که می بایست بهتر عمل می کردید. ولی خوب تشخیص با شماست و در رأس هم شمائید ،

این روزها که میگذرد ، فارغ از احوالات سیاسی مملکت ، میگم کار شما هم سخته ها ، حس می کنم بی یار و یاور مانده اید آنها هم که می آیند غرض دارند!!!

خیلی سخته کار شما ، چه هراسی بزرگتر از این که در مقابل 70 میلیون انسان و آینده ی آن مسئول باشید روز حشر ، من آس و پاس و هیچی ندار چقدر سبک و بی خیال،انشاء... که حق الناسی رو ضایع نکرده باشم و باقی حساب با حضرتش ... چقدر آسوده تمام خواهم شد ، شکرت خدا ... این جمله را برای شما و حس خودم به شما نوشته ام دقیق شوید ببینید حسم را می یابید؟

گمانم از تو در این کورستان ، کورسوی امیدی بود

آه ، چه آوردند بر سر چشم هایم !