سلام.....امروز ميخوام در مورد سياه و سفيد بگم که چرا اين اسم رو انتخاب کردم واسه کافی نت ....در مورده سياه و سفيد يکی ميگه صرفا دو تا رنگ هستن.....يکی ميگه که آدم ياده سگ خالدار می افته(بی مزه)...يکی مگه که سياه وسفيد يه آئين بودائی هست......يکی مگه نشانه تضاد هست فاصله ی طبقاتی يا دو گانگی در شخصيته آدم(اين جا رو با من بودی؟بی رحم)...ميدونی سياه و سفيد صرفا دو تا رنگ نيست.... سياه و سفيد يه گسترش هست طيفی از تمام رنگها و البته آدمها.....سياه و سفيد طيفی از تمام کسانی هست که اينجا رفت و آ مد دارن سياهی که روزی انديشه های سفيدی داشت وبالعکس ويا خيلی عادی تر از اونی که فکرش رو بکنی.....سياه و سفيد نمی خوام بگم که يه مدرسه هست.... نه....اما يه تئاتر چرا؟ تئاتری که بازيگرهاش واقعی هستن.....يکی نقش من يکی نقش تو و ..........حالا ميشه نظرت رو در مورده سياه و سفيد بکی که اولين چيزی که به ذهنت ميرسه با شنيدنه اسمش چيه؟ تو نقش من رو تو اين نمايش چی ميبينی؟اگه بگی خوشحال ميشم
مادر .........در مورده سلطانه بی قيد و شرط انظار نميتونم چيزی بگم... فقط به شعر که ماله دوستم هست رو مينويسم آخه اون مادرش رو از دسث دادهمناجات با عکس مادر
صدايت ميکنم مادر نگاهت ميکنم مادر اما افسوس چه بی حرفی
آخر ميدانی!!!! چنديست که در قابی اسيریروزت مبارک مادرم
درباره : اهل تبریزم من
روزگارم بد نیست
تکه نانی دارم
تنگ من پر آب است
لیک تشنگی می دانم !
چکمه هایم آنجاست
خودروی من آر دی است
رنگ آن هم قرمز است
اندکی لجبازم
در سیاست چپ دست
نامه ام در یمن من
میزنم من سگ دو
پول از من در فرار
ای الهی نه قرار
ماهیانه سیصدی اندر حساب