| تبلیغ یا تخریب؟ |
| ساعت ۱۱:٤٠ ب.ظ روز دوشنبه ۱۳۸۸/٢/٢۸ |
|
تبلیغ یا تخریب ؟ کدامیک! امروز دوشنبه28 اردیبهشت ماه 88 ، به اهتمام جمعیت چوانان حامی میرحسین موسوی در زیرزمین مخروبه ای واقع در خیابان آبرسان ، جلسه ای برای حمایت از آقای میرحسین موسوی برگزار شد که فهرستی از موضوعات مطروحه در آن به سمع و نظر شما می رسد.
جلسه با تاخیر در حضور میهمانان و به ویژه آقای جبارزاده به صورتی نمادین با تلاوت قرآن مجید شروع به کار کرد جلسه ای که نه رئیسش معلوم بود نه سخرانش و نه دستور کارش جلسه ای که خواست ها مشخص نبود ؟ ما برای کدامین تعامل در جلسه حضور داشتیم ؟ بعد از سپری شدن نیم ساعت از جلسه با سخنرانی آقای شاسفند اهداف این جسله به شرح زیر بیان گردید جلسه ی هم اندیشی برای استقبال از میر حسین موسوی در استادیوم تختی در روز 4 خرداد ماه ؟ گاف بزرگ ایشان که مورد هیچ اعتراضی واقع نشد " ما برای پیروزی در انتخابات 22 بهمن ماه اینجا جمع شده ایم ؟؟؟ گویا هوا در این اردیبهشت ماه داغ ،سنگ بهمن بر سینه می کوبد ! و البته بی برنامه گی دلیل اصلی این گاف بزرگ بود. موضوع جالبی که برایم مطرح شده بود این بود که نسلی که در این جلسه حاضر است و هیچگونه ارتباط فکری و هم اندیشی خاصی با میر حسین نداشته است چگونه و برای چه معیارهائی باید در جلسه ی بی عنوانی با نام هم اندیشی استقبال شرکت کند. این جلسه دقیقاً مصداق بارز بی برنامه گی های حاضر در دولت اخیر و دولت های ماضی بود. حقیقت این است که به غیر از خاطرات شیرینی که نیاکان ما! از جناب آقای موسوی دارند هیچ پندار خاص و یا موضع صریحی در مورد تأملات فکری ایشان و نسل حاضر وجود ندارد نسلی که از میر حسین فقط یک تصویر دارند ، میر حسین آدم خوبی بود ! با این اوصاف و بدون وجود حضوری پرمحتوی و قابل قبول برای ارضای خواسته ها و تعلقات به حق عمومی و به ویژه قشر جوان، آیا امید بستن به انتخاب ایشان به عنوان رئیس جمهور ایران کمی ساده لوحانه و به دور از تصوّر نیست ؟ آیا امید بستن به تکرار حماسه ی دوّم خرداد در مورد میرحسین به صرف تکیه بر شعارهای اعلامی از سوی حتی شخصیتی مثل آقای خاتمی و یا صرف آذری بودن ایشان و تقابل آن با جمعیت ترک زبانهای ایران ، عاقلانه است؟ جلسه ای که با حضور و دعوت از دانشجویان برگزار شده بود چرا میهمانانش باید به زبان ترکی صحبت کنند و وقتی با درخواست جمعی مبنی بر سخنرانی به زبان فارسی مواجه می شوند با ناز و هزار عشوه دیکشنری مغزشان را بر روی زبان فارسی تنظیم می کنند ؟و یکی از جنابان فرهیخته ی عینک به چشم حتی حاضر به سخنرانی به زبان فارسی نشد ! در کجای این مسئله دموکراسی جاری است ؟ مگر میر حسین متعلق به آذربایجان است ؟ مگر انتخابات منقبضی در جمهوری خودمختار آذربایجان در حال شکل گیری است که چنین برخوردی در یک جلسه ی رسمی آن هم با حضور با صطلاح نخبگان سیاسی منطقه شکل می گیرد ؟ ما با کدامین نگرش خود را به چنین افتزاحی شارع می کنیم ؟ سپس آقای صفر سلیمی از چهره های اصلاح طلب ماکو و مسئول هسته های فراگیر مردمی جذب شمالغرب کشور شروع به سخنرانی کردند. در ارتباطی که با ایشان داشتم اذعان کردند از چنین بی برنامه گی شگرفی در این جلسه به ستوه آمده بودم چراکه اصلاً قراری برای سخنرانی بنده در این جلسه وجود نداشت و به یکباره بدون هرگونه هماهنگی از من خواسته شد پشت تریبون حاضر شوم. با حضور آقای جبار زاده در جمع ، حال و هوای مجلس اندکی به سمت جریانی جدی گروید. شروع بیانات ایشان هم مرحمی برعطش جانکاه آشنائی با خط مشی میر حسین و حامیانش نبود و خاطره پشت خاطره و بعد بدگوئی و این پول کجا رفت و آن پول چه شد و همه ی کارخانجات زیان ده اند اکتفا گردید. سوال اینجاست آیا طرح این مسائل از سوی منتخب فرهیخته ای که چندین نسل ردای خدمت بر تن کرده است آن هم در چنین جلسه ای می توانست مقبول و ارضاء کننده ی عطش حاضر باشد ؟ وقت خروج از جلسه با نوجوان 17 ساله ای صحبت میکردم ، میلاد گفت من امروز برای این آمده بودم که متقاعد بشوم رأی بدهم یا خیر . پرسیدم نتیجه ؟ قاطع و هوشمندانه پاسخ داد خیر. از دوست دیگری پرسیدم که نظر شما در مورد این جلسه چه بود. ایشان گمان کردند که من نفوذی و یا از اصحاب دوربین مخفی هستم ضمن تسلط بر خود فرمودند البته حضور در این انتخابات یک امر ضروری است و من هیچ کاندیدائی را اصلح تر از آقای میر حسین موسوی نمی شناسم ایشان در ادامه تاکید کردند البته من از محتوای این جلسه هیچ اطلاعی نداشتم و نیم ساعت اخر جلسه حضور داشتم.سپس با لبخندی معنی دار ادامه داد ما هم هم سن شماها که بودیم از این فعالیت های سیاسی زیاد می کردیم.!!! متحیّر از این برچسبی که تنها با طرح یک سوال بر خود الصاق شده دیدم در نهایت کسالت حاصل از این جلسه ی نا موزون به بهشت مجازیم رجعت کردم. به نظر می رسد میرحسین در دیار خود بیش از همه غریب افتاده باشد. حامیانی که برای مطرح کردن چهره ی واقعی ایشان راه را به خطا می روند و با بی برنامه گی محض و طرح اندیشه هائی منقبض و پیش پا افتاده چهره ای ناهمگن را از ایشان را نزد افکار عمومی ترسیم می کند.
|
|
| مشخصات نویسنده |
|
درباره : اهل تبریزم من روزگارم بد نیست تکه نانی دارم تنگ من پر آب است لیک تشنگی می دانم ! چکمه هایم آنجاست خودروی من آر دی است رنگ آن هم قرمز است اندکی لجبازم در سیاست چپ دست نامه ام در یمن من میزنم من سگ دو پول از من در فرار ای الهی نه قرار ماهیانه سیصدی اندر حساب پروفایل مدیر : اقای مهدی فریور اصل |
| آرشیو وبلاگ |
| مطالب اخیر |
| موضوعات وبلاگ |
| پیامک بلاگ |
|
|
| فید منتخب من |
|
|


