| تیغ بر شاهرگ !!! |
| ساعت ٤:٢٠ ب.ظ روز پنجشنبه ۱۳۸٩/۱۱/٢۸ |
|
تازه کلید مغازه رو باز کرده بودم و منتظر روزی حلال ، کسب و کار و یه حمله و تلاش برای روزی بودم علی یکی از همسایه هائی که نزدیکی های مغازه و خونه ی ما زندگی می کنه وارد شد وقتی وارد شد حس کردم که دستاش داره میلرزه و کمی حالش خوب نیست ، اون یه مدت معتاد و الکلی بود و چندان حال رضایت بخشی نداشت اوضاع و احوالش ، یه سی دی آورده بود مغازه و ازم خواست که اون رو براش تست کنم ، البته روز قبلش هم اومده بود ولی چون سرم شلوغ بود موکولش کردیم به روز دیگه ، اون روز اون لبخند میزد و حالش بد نبود اما امروز که وارد شد حالش چندان مساعد به نظر نمی رسید... پشت میز اومد و سی دی رو براش باز کردم ، سی دی عکسائی داشت از یه گردش دوستانه که با چند تا از بچه های همسایه رفته بودن ،گفتم علی شکسته تر به نظر می رسی دیگه اون روحیات سابق رو نداری در حالی که حس می کردم که هنوز میلرزه گفت نه بابا مگه چی شده کمی که گذشت گفت ممنون مهدی سی دی رو بده منم دادم بهش در همین حین تیزی نوک چیزی رو روی گردنم حس کردم و صدائی که همچنان میلرزید و شروع کرد به فحاشی که فلان فلان چپ و راست و وسط و جلو و عقب .... و ادامه داد این تیغی که اینبار روی گردنت هست دفعه ی دیگه برنده خواهد بود و میدم ببرنت ال و بل و جیمبله !!! نمی دونم چرا ولی ترسی نداشتم از شنیدن این حرفها با لبخند بهش گفتم چشم گذاشتم به حساب حال و روزش و از صمیم قلب آرزو می کنم بتونه این دوران ترک اعتیاد و الکلش رو هر چه سریعتر به سلامتی سپری کنه و بشه همون علی خوش خنده .... دین ما خیلی دین عجیب و پرمحتوائی هست و هر روزی که از عمرم و درکم نسبت به این دین مقدس میگذره بر ارزش و احترام به اون افزوده میشه وقتی میگن که ادای دعا در حق همسایه واجب تر از دعا در حق خود هست من امروز درک کردم که چطور سردی یک تیغ قلبم رو برای دعای بیشتر در حق همسایگانم گرمتر کرد. خدایا ، عزیزی که جز تو در این پهنه بزرگی را سراغ ندارم و جز تو ترسی از غیر ندارم به حق همین پنجشنبه ای که در آنیم همه ی مسلمین را به مرگ با عزّت از این دنیای خوار و پست به پیشگاه حساب و کتاب ببر.
راستی به علی بگید نایلون سی دی رو جا گذاشته بیاد ببره براش نیگه میدارم |
|
| زندگی |
| ساعت ٧:۱٢ ب.ظ روز یکشنبه ۱۳۸۸/۳/۱٠ |
|
زندگی یعنی همیشه زندگی زندگی یعنی سراسر زندگی زندگی یعنی دمادم زندگی زندگی هر لحظه اش یک زندگیست
کلمات کلیدی: زندگی
|
|
| مشخصات نویسنده |
|
درباره : اهل تبریزم من روزگارم بد نیست تکه نانی دارم تنگ من پر آب است لیک تشنگی می دانم ! چکمه هایم آنجاست خودروی من آر دی است رنگ آن هم قرمز است اندکی لجبازم در سیاست چپ دست نامه ام در یمن من میزنم من سگ دو پول از من در فرار ای الهی نه قرار ماهیانه سیصدی اندر حساب پروفایل مدیر : اقای مهدی فریور اصل |
| آرشیو وبلاگ |
| مطالب اخیر |
| موضوعات وبلاگ |
| پیامک بلاگ |
|
|
| فید منتخب من |
|
|



