خاطره

دیشب تو خونه یه آبجو قایم کرده بودم تو یخچال تگریه تگری ، آرمان زنگ زد که مهدی بریم شاه گلی ، جان جان ، پریدم به هزار حیله در آوردم آبجو رو از فریزر و اومدم با پسته ویژژژژژژژژژژژژژ ، ای جاااااااااااان ، کم کم داش صورتم بی حس می شد . خیلی وقت بود لب نزده بودم و عجیب بی حسم کرده بود ، بچه ها اومدن و باهم رفتیم . مهدی ؟ صدات در نمیاد ؟ پاها مستی ؟پیاده شو ما برونیم کلافه بابا بشین طوریم نیس ، دور استخر تاب میخوردم و به آدمای از همه رنگ نگا میکردم ، یاد تو افتادم رنگین کمون لبخند چشام پر شد صدام در نیومد . رفتیم بالا نشستیم و بساط چای و بگو بخند و من نمی تونستم بخندم به هار دلیل ، آرمان یه آهنگ آذری گذاشته بود و میخوند همه میخندیدن و من اشک میریختم ، چون اونا طعم خیلی چیزا رو نچشیده بودن هنوز ، طعم نامردی ، طعم خیانت ، طعم تلخ ، دستم رو گذاشته بودم رو صورتم و نمی ذاشتم کسی اشکمو ببینه . صورتم خیسه خیس بود و خنکی هوا و بی حسی صورتم همه انگار یه بازی بود ، خیلی سریع خاطره ها از جلو چشمات میگذره و همه چیز تاریک میشه، یاد محضر میافتم خنده که گفتی حالا که اینجوری شد من عکسامو میخوام تا نیاره امضاء نمی کنم خنده این عکسامو میده اینترنت خنده چی شده که این همه بی اعتماد شدی به من ؟ کارای خدا بر عکس شده ؟ چی کم گذاشته بودم که رفتی دانشگاه با اون یارو پریدی ؟ فقط زر نزن که نمی دونم محیط فرهنگیه اون هم کلاسیمه داشتیم جزوه میدادیم به هم ...خیلی ها اومدن و بهم گفتن که یارو این بابا داره با دیگری میپره ها ... باورم نمی شد . خریت دیگه ، البته الان از خیلی چیزا تعجب نمی کنم یعنی در اصل از اولش هم از بنی بشر تعجب نمی کردم و تو نقطه ی اثبات شدی . وقتی ازش تعریف میکردی باید می فهمیدم که کاسه ای زیر نیم کاسه ی سرت پیدا شده ،که فلانی تو کلاسمون خیلی آدمه با مزه ای هس .. آآآآآآآآآآآآ . این تیکه کلامش رو می گفتی و می خندیدی و من مثل بز نیگات میکردم و می خندیدم واسه !!! . شاید مهم نبود ؟ نمی دونم .. اگه راحت کنار اومدم با این موضوع ، واسه این بود که جنست رو شاید شناخته بودم ، تو مثل همیشه دروغ میگفتی،و مطمئن هستم که الان به کس یا کسای دیگه ای داری دروغ میگی ، و چقدر ساده هست بازی الفاظ توی اون پوزه ی کوچیکت . لعنت به تو و جنس تولبخند

/ 0 نظر / 10 بازدید