صیغه ی طلاق جریان یافت

صبح بخیر ایران ،

بالاخره از دست نکیر و منکر خلاص شدم . جان ؟ نکیر و منکر کیه ؟ بابا منظورم زن اسبقمه دیگه خنده

عجب روز باحالی بود . درسته که من ٥ میلیون + ٣ میلیون طلا و دو سال عمرم و ٢ میلیون خرج دانشگاه و بستنی خوردنش با دوست چادرشبیش (فائق بود شائق بود چی بود خدا ، آهان دلال آلکاتراز بهتره) رو دادم ولی خلاص شدم از دستش خلاص ، نذاری بره دانشگاه میگه که تو استعدات هام رو کور کردی . گذاشتیم بره دانشگاه رفت دوس پسر گرفت خلاصه نخواستیم خون به پا کنیم و کشت و کشتار راه بندازیم که تا ٢ ماه بو خون از تبریز متساعد بشه نیشخند چون واقعا نه خودش و نه خانواده اش ارزش فکر کردن هم نداشتن چه رسد که به خاطرشون سینه چاک کنی . که چی بشه ؟  خدا میدونه با هزار تا دروغی که مارو باهاش پیچوند و نشوند سر سفره ی عقد این بابا رو با چه دروغائی میخاد بشونه . بالاخره ١٠ میلیون هم کم نیست ما که گفتیم خدایا با ١٠ میلیون شرّ اینارو از سر مون واکندی از خدائی کمت نکنه

/ 0 نظر / 7 بازدید