فردای ایران

پنج شنبه شب، شب تلخی بود . وقتی که آقای احمدی نژاد صحبت می کرد یاد سخنی از سقراط حکیم افتادم که می فرماید : انسان عاقل هر آنچه را که می داند نمی گوید ولی آنچه را که می گوید می داند! احمدی نژاد آن شب نشان داد وقتی عبارت هیجان زده بر ایشان الصاق شده است بی دلیل نیست البته فرمان افشاگری چیزی نبود که به تنهائی تصمیم به اجرای آن گرفته شده باشد عجوبه های سیاسی اطرف آقای احمدی نژاد در این تصمیم نقش محوری داشته اند گفتم چیز یاد میر حسین افتادم . آقا میرحسین هم نشان داد که بر خلاف این همه حجمه ی تبلیغاتی مبتذلی که در حمایت از ایشان به راه افتاده است همچین آش دهن سوزی نیست و هر چند که در دقایق آخر میدان را به نفع خود تمام کرد مخصوصا آن قسمت ؛شما حرف نزن؛ ولی در مجموع نتوانست آنطور که باید و شاید پاسخ مناسبی به این بی اخلاقی شگرف بدهد هر چند که بازنده ی اخلاقیات احمدی نژاد بود . البته وقتی که انتخابات تابع غریزه شور باشد تا قضیه ی شعور بیش از اینها هم نمی توان انتظار داشت. وقتی عمده ترین دغدغه ی جوانهایش این باشد که رئیس جمهور بیاید و مشکل گشت ارشاد را برایشان حل کند و این مطالبه ی کوچک و به حقشان به بزرگترین معیار انتخابشان تبدیل شود نمی توان انتظار حضوری حماسی توام با تعقل را انتظار داشت . البته ما ایرانی ها نشان داده ایم که بیشتر قهرمان باد کن هستیم تا قهرمان پرور و این را در بسیاری از صحنه ها نشان داده ایم .

برخلاف حجمه ی گسترده ای که بر این دو نامزد متمرکز شده است به نظرم آقا کروبی از سایر گزینه ها اصلح تر باشد هر چند که ماجرای ۵۰ هزار تومانی ایشان هنوزهم طعم تلخی را در انتهای چشنده های خاطرات گز گز می کند ولی خوب رویائی تر از تز آوردن نفت به سر سفره ی مردم و زارت و زورت سهام عدالت احمدی نژاد نمی تواند باشد.

خدا آخر و عاقبت این ملت هیجان زده را به خیر کند.

/ 0 نظر / 8 بازدید